همیشه
همه جا
همه چی
تقصیرِ منه؛
دلم میخواد یه روز که از خونه اومدم بیرون برم سر کار، یه پتو بالشت همراهم باشه، وسط مسیر ماشین رو بزنم کنار، گوشی رو خاموش نه، بذارم سایلنت و بگیرم بخوابم! فارغ از هر تماس و پیام کاری و زهرماری؛
یکی از چیزهایی که زندگی بهت یاد میده اینه که پاداش خوب کار کردن نه استراحته نه پول بیشتر،
فقط کار و مسئولیت بیشتره؛
نقطه ویرگول، نشانهی مبارزه با افسردگی و خودکشیئه،
نویسنده وقتی از نقطه ویرگول استفاده میکنه که جمله به پایان رسیده اما نمیخواد تمومش کنه؛
احساس میکنم باید بتونم از پس خودم بربیام؛ جمع و جور کردن شرایط کاری، خونه، زمانبندی و برنامهریزی و پارتیشنبندی کارها و خریدها، قراردادها و درخواستهای بهم ریختهای که توی ذهنم دارن رژه میرن، باید تا آخر همین ماه تمومشون کنم؛
عاشقت بی تو، یه شب راحت، نمیتونه بخوابه
اما تو که خوابی،
نمیبینی،
چقدر حالم خرابه...
حالم خرابه؛
سختیِ کار اونجایی خودشو نشون میده که نمیتونی سر صحبت رو با کسی باز کنی که یه روزایی بود حتی شده با سکوت پشت خط تلفن و شنیدن صدای نفساش آروم میشدی؛
کرگدن، زورش به همه میرسه ـها